|
سلام به همه ي دوستان عزيز ،لطفا تعجب نكنيد بله اين خود منم،درسته
مدت درازي است كه ما آپ نكرده ايم ليكن به دلايل متعدد، در ابتدا بايد بگويم كه
شما هيچ ميدانيد كنكور چيست؟آيا ميدانيد شروع كنكور به معناي اتمام تمام لذايذ و
خوشبختي هاست؟!(حالا از آب پرتغال خوردن در جزاير هاوايي گرفته تا آپيدن در وبلاگ
و يا حتي داشتن خواب راحت) البته به ياري خداوند تبارك و تعالي و با فداكاري تكه كاغذهاي پاره
پاره و به بركت داشتن رفقاي مهربان و وجود مراقبان قيچ ما به سلامتي از سد كنكور
گذشتيم اما خب نشد از خجالت شما دربيايمكه آپ كنيم+ اينكه بنده در طول اين مدت
1389 تا شكست عشقي خوردم كه خب چون خودتون تجربه داريد ميدونيد كه جويبار اشك
اجازه ي آپيدن نميده نكته ي دوم اين است كه
اينجانب ديشب بسيار بسيار به سلولهاي خاكستري مغزم فشار آوردم كه چرا بايد مطلب
جديد رو ته وبم بنويسم؟!!و چرا مثل بچه ي آدم اول وبم ننويسم؟خلاصه به اين نتيجه
رسيدم همين جاها بنويسم حالا هم با يه دونه شعر كه
از تراوشات مغزمه و يه مطلب جديد(مسافرت بي مسافرت) در خدمتيم اول شعر: تقديم به
كسي كه...(خودت بگو چي بنويسم) طبق حقوق شاعران شيرين سخن و
شاعران ترش سخن تمامي حقوق اين شعر متعلق به اينجانب و مرحوم سعدي و حافظ و مولوي
و فروغ و...ميباشد و هرگونه كپي و تكثير و پخش وتحريف و جابه جا كردن ابيات و عوض
كردن قافيه و اين دسته خرابكاري ها غيرمجاز بوده و پيگرد قانوني دارد(اما ازآنجايي
كه قوانين در مملكت ما به خوبي اجرا نميشود عاجزانه از شما درخواست ميشود به وجدان
خود رجوع كنيد و به سخنان اون فرشته خوشگله كه لباسش سفيده موي بلند ناخن سياه واخ
و واخ و واخ حسني مياي بازي كنيم؟) اسم شعر با شما منتظرهستم...
همونطور كه در پست قبلي توضيح دادم ما بعد از
پشت سر گذاشتن فيل كنكور؟! غول كنكور؟! پشه ي كنكور؟! هشت پاي كنكور؟! حالا هرچي!
خرذوق شديم گفتيم برويم يك حالي بكنيم و يه هوايي عوض كنيم و درنتيجه: اينجانب گفتم: بابا ددي فادر آقاجان بوووووآ
بااااااابااااااااا كه بالاخره
جواب دادند:جانم بوگو گفتم بريم يه
جايي كه خوش بگذره و هر كسي يه پيشنهادي داد يكي گفت:آمل ديگري گفت:بابل آن يكي فرياد زد:كابل كه سر كابل به اتفاق نظر رسيديم اما
به دليل گسترده شدن حملات طالبان دورشو خيط كشيديم بعد به اين نتيجه رسيديم كه
بريم يه جايي كه تا حالا نرفتيم و چون
خودمون بچه شماليم و اونجا رو زياد گشتيم تصميم گرفتيم بريم به مناطق جنوبي كشور و دوباره هجوم پيشنهادات: كيش تنب بزرگ
آستارا!!!!! خارك كه خواستيم بريم
كيش ناگهان پدرم گفت ننننننننننننننننننننننننه
آخه تو تيليفيزيون نشون ميده اونجا نهنگ داره ما رو ميخورنا!!!! ما هم كه
جون دوست بيخيال شديم در آخر يه ذره از نقشه ي ايران اومديم بالاتر كه خيلي سرتونو به درد
نيارم تصميم شورا برين شد كه برويم يززززززززززد چمدون رو بستيم و انداختيم
عقب ماشين و استارت زديم اويل خيلي خوب
بود چون ساعت 7 صبح حركت كرده بوديم و يه نيمچه نسيم خنكي مي وزيد كمكم زمان گذشت
و گذشت و گذشت و كار به جايي كشيد كه احساس ميكردم از فرق سرم تا شست پام داره
بخار بلند ميشه و ماشين داره ذوب ميشه به اهل خونواده گفتم شما گرمتون نيست؟!!
ميشه كولر ماشين رو روشن كنيم؟و همه با هم سري تكان دادند به نشانه ي تاييد(گمان
ميكنم گرماي زياد قوت تكلم را از آنها ربوده بود و دهانهايشان را كاملا چفت كرده
بود) خلاصه داشتيم كوير رو نگاه
ميكرديم كه از قضا ماشين صداي سوت هواپيما از خود ول كرد و من درحاليكه در آسمان به دنبال هواپيما ميگشتم احساس كردم كه به ناگاه عقب ماشين به اندازه ي 1متر
بالا رفت و سقوط كرد و صداي جيغ بنفش خونواده به گوشم رسيد و دريك آن ماشين ايستاد
و تبديل به قطاري شد كه از جلوي خود بخار بيرون ميداد بهت زده يكديگر را تماشا
ميكرديم كه ماشين ما ابتكار تازه اي به
خرج داد و صداي سيگارت و تي ان تي از خود
ول نمود و چندين جرقه زد تا هنر همه كاره بودن خود را كامل كند و درين حال ما در
يك عمليات استشهادي همه از ماشين بيرون جستيم و يك فاتحه نثارش كرديم مادرم در همين حين اشك در
چشمانش جمع شده بود و به گمانم به ياد ايام خوشي افتاده بود كه با بابام به همراهي
همين ماشين ما فرزندان خود را مي پيچاندند و هات داگ ميخوردند و يا شايد روزهاي
خيلي قبل تر كه پدربزرگ و مادربزرگم را مي پيچاندند و كيم و نخود كيشميش ميخوردند!!!!
و برادر بزرگترم هم داشت با خود حساب و كتاب ميكرد كه دقيقا چندين بار اين ماشين
را به صخره و دره و كوه و جاده و عوارضي و تابلو و عابر پياده و وسايل نقليه ديگر
كوبانده است و آن را اساسي داغون كرده است ووجدانش به درد امد و متوجه شد كه چه
ستم هاي بيشماري برين ماشين روا داشته پريد تا ماشين رو بغل كنه و ازش حلاليت
بگيره و روي همچون ماهش رو ببوسه تا ماشين از سر تقصيراتش بگذره كه من نذاشتم فعلا هرچقدر متاثر شديد بسه
ادامه ي ماجرا رو بعدا ميگم...... فعلا بدرود....كامنت يادتون نره
ميخاستم يه خوشامد گنده به گندگي مغزتون....(اااچرا اخمتون رفت تو هم اهان خيلي هم گنده نيس؟؟خب مشكل از..پس بيخي)به شما رفقاي شب زنده دار بگم و تقاضا دارم به قسمت حرفاي نصفه شبي هم سر بزنيد يعني اگه به انگشتتون فشار نمياد (خيالتون راحت ما اينجا انواع راه هاي درمان سرطان انگشت و مرض قند انگشت و ديسك انگشت شصت رماتيسم انگشت اشاره خلاصه انواع انگشت درماني رو بلديم و يادتون ميديم به زودي )كليك كنيد رو ادامه مطلب(حرفاي نصفه شبي) و لطفا بنظريد با تشكرررررررررر فراوان از انگشتتان
سلام حال شما؟خوب هستين؟ نوه نتيجه همه خوبن اون اخريه به سلامتي شيش قلو زاييد؟خب خدارو شكر پس حسابي شادو شنگوليد ديگه نه!!!اخه چرا؟خب اشكال نداره خوب ميشي نذر كن به حرمت اون گوسفندي كه به حضرت ابراهيم و اسماعيل نازل شد شيش بار بگو بع بع...(ديدي خوب شدي حالا جو نگيردت صدا خر ديگه درنيار) راستش من اين وبلاگو نوشتم واسه اينكه يه كم بگيم و بخنديم و حال كنيم(هدف والا رو داري) شايد اسم وبلاگ ما اندكي غلط انداز باشه فك كنيد اين تو چه خبره؟؟؟ولي باور كنيد منظور من از اين شباي بي سحر شباي جمعه نيس كه سرو گوشم بجنبه و عمليات فتح المبين و...از اين حرفا به قول بچه ها گفتني ا زشته بگو منظور ما شباي بي سحر خانمم نيس ميدونم خيلي سخته ديگه الان سحر خانمم ناياب شده درواقع ما چون خودمون مجرديم حالا فك نكنيد ما ترشيديما نه مامانم ميگه حالا زوده همون دوتا كورو كچلم ميپرونه ولي يه ادم باهوش ميدونه كه شباي مجردي كلي حاله تازه يه تمريني هم محسوب ميشه واسه اينده و دوران...منم ميخوام كلي مطلب داغ نصفه شبي بنويسم واسه همين شباي به ياد موندني اين يه توضيح درمورد وبلاگم اما درمورد خودم دو تا چيز كه كاملا مشخصه اسمم و سنم كه اسمم مهناز خانم جيگره و سنم كه 17سالمه و متولد ارديبهشت 71 الانم در حال حاضر كتاباي زيباي انساني(البته قبلا زيبا چون الان ديگه دخلشون اومده از خيس خوردن زير بارون بگير تا گاز گاز شدن و جر خوردن كتاب البتهمن تا حالا چندبار از روي درس تصميم كبري خوندم ولي ديگه تاثير نداره بايد يه داستان تاثيرگذار جايگزين كنن مثلا اگه ادم بلاهاي غير اخلاقي سر كتابش بياره به طور وحشتناكي كله اش از تنش جدا بشه و خون فوران بزنه و در همين حال يكي با چنگال چشاشو دربياره و با قيچيه ارايشگري(حالش بيشتره)دستا و پاهاشو جدا كنه ترجيحا بهتره همون كتاباي بيچاره اين بلا رو سرش بيارن راستي اگه اسم كبري به موشولينا تغيير پيدا كنه تاثيرش چندين برابره) خلاصه با كتابها درگيريم ديگه البته الان دارم كاملا صلح اميز باهاشون صحبت ميكنم تاراحت وارد سيستم مغزو حافظه ي بلندمدت بشن كه بعد از شكستن شاخ كنكور اونا رو يعني همون كتابا رو بدم موزه ما هم بريم دانشگوه واسه امرخير و ازوج واينا بالاخره از تاثيرات مثبت فيلم جومونگ اين هدف والاي ماست كه مثل اين فيلم ايرونيا بريم دانشگوه جزوه بديم جزوه بگيريم به به به چه بده بستونيه خيلي تخيلي شد حالا فعلا باي تا بعد از شما عاجزانه درخواست ميكنم شما را به جان همون نوه نتيجه هاتون و حتي همون شيش قلوها از همه مهمتر شما رو به جون اين جومونگ و سوسانو و بروبچه ها نشد به جان اين احمدرضا و خجسته ديگه اخرش شما رو به جون اين ليلي و مجنون و احمدي نژاد و ميرحسين نظر بديد لطفا درغير اينصورت دعا ميكنيم شباي جمعه زود خوابتون ببره و از توفيق نماز شب؟؟؟؟!!!البته به جماعت؟؟!!بي بهره بمونيد خود داني عزت زياد ياعلي
ميدونيد ما اينجا فقط حقيقت رو بازگو ميكنيم ولي با اندكي چاشني خاليبندي اما بر ما خرده
نگيريد چرا كه دروغ هناق نميباشد كه در گلو گير كند و در ضمن 000001% حرفاي ما
راسته راسته اما ميرسيم به اين حقيقت كاملا روشن كه به قول امروزي ها پسر خوب مثل دايناسور مي مونه و الانم نسلش منقرض شده حالا نكته ش اينجاس كه
بابا حداقل از اون نسل دايناسور يه كروكديلي سوسماري مارمولكي يا حتي همون
استخوناش مونده اما اين پسر خوب كاملا قحطي زده فقط يه مجنون بود كه طبق اخرين اطلاعات( جان ما به اين نظامي نگيد تنش
تو گور ميلرزه بدبخت اخه جنس اين مردا رو نشناخته بود) حالا خلاصه طبق اخرين
اطلاعات كاربردشكافي مجنون بالاي قبر شيرين فوت كرده ليلي تو قبر نبوده تازه بي بي
سي اعلام كرده كه:مجنون خودش ليلي رو كشته پدر سوخته تا با اين تهمينه ازوج كنه
بعد ليلي اقش كرده در جا مرده . يه دونه هم فرهاد بود كه اونم تازه تازه تازه با اين خسرو فلان فلان
شده دستش تو يه كاسه بوده توي اين كوه بيستون يه معدن گنج بوده الكي شيرين و بهونه
كردن رفتن خلوتي گنج و كش برن ولي خوشم اومد اين پيرزنه دورشون زد همچين با بيل
بود تبر بود داس بود چي بود خلاصه هنوز اخبار دقيقي در اينباره به دست ما نرسيده
خلاصه كوفوند رو سر اين فرهاد واينا ديگه اين يوسفم كه تو پارتي گرفتنش ....چه دورو زمونه اي يه هاهاها دختر خوبم كه مثل پري ميمونه از همون اولشم تو قصه ها بوده و بس يعني
كلا وجود نداشته حالا اينجا حس دختر بودنم گل كرده نمي خوام دست اين شيرين و ليلي و
تهمينه رو رو كنم كه اين شيرين تو قبر نبوده كجا رفته بوده لپ كلام كلا وجود
نداشته و نداره ديگه خلاص به قول شاعر گفتني:گر بميرد دختري بر قبر رويد گلي/گر بميرن
دختران عالم گلستان ميشود. حالا ببين
اين گل پسرا چه جوري اخماشون رفت تو هم ميدونم زندگي بدون وجود گل ما دخترا به
كامتون زهر ميشه حالا خودتونو نگران نكنيد فعلا كه همچين نشده در كل ما الان داغدار يه پسر خوب و يه دختر خوبيم كه در هر صورت از
داشتن اين دو قلم جنس محروم شديم خدا جونم كرمت و شكر يكي واسه ما از اون بالا بفرست ديگه....حالا گريه
نكيد خدايا واسه اينا هم بفرست گناه دارن امييييييييييييين..ااا چي خورد تو سر ما
مث اينكه اشتب شد گفتم يه پسر خوب نه يه دختر خوب اخه اينو چي كارش كنم من؟؟؟؟!!!!
اگه ميخاي خدا خوبشو بهت بده نظر بديد شايد يه چي شد فعلا باي
نميدونيد چه حاليه پشت كنكور چت شدن،همه چي اينجا عاليه از چي شروع كنم تغذيه كه در حد بتركون خوبه صبحانه :كره مربا و پنير نون بربري !! آبميوه شيركاكائو كله پاچه.....به به به ميان وعده هم :پسته بادوم آجيل تنقلات و... ناهار:هر چي ويار كرده باشي.... عصرونه :انواع و اقسام ميوه ها و خوراكي هاي مجاز از قبيل:پفك چيبس كرانچي مانچي كاكائو لواشك ترشك نوشمك و... شام هم كه همه حاضري ميخورن تو هر چي دوس داشته باشي نوش جان ميكني 100% تضميني و همراه با گارانتي كه ما شما را 100 كيلو يا بيشتر به دانشگوه تحويل ميدهيم درضمن انواع تفريحات مجاز و غيرمجاز:ولگردي و وبگردي و چت شدن خونه ي رفقا، به بهونه ي كتابخونه هر قبرستوني كه دلت ميخواد برو..... واي ولي از همه باحال تر اين كلاساي كنكوره با اون اساتيد باحالش حسابي سوژه ي خندن مثلا همين ديروز يكي از استادا گفت:يكي از دلايل پيشرفت تهراني ها؟؟؟؟؟؟!!!!!!!اينه كه شبا قبل از خواب فكر ميكنن؟؟؟؟؟؟!!! منم گفتم: استاد ببخشيد شما از كجا فهميديد كه تهروني ها شبا!!!قبل از خواب فكر ميكنن يعني شما با همه آره..؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! هيچي جنبه نداشت ما رو از كلاس بيرون كرد. ولي دركل پشت كنكور موندن كلي حاله مخصوصا واس ما دخترا خدا رو چه ديدي شايد100 در 1000 يكي اومد ديگه نا اميد نباشيد هنوز به طور كامل پسر قحطي نزده... اين پسراي بيچارن كه بعد از سه سال بايد برن سربازي البت اونجا هم واس خودش عالمي داره فك نكنيد ما نميدونيم آره اينجورياس ديگه......... ولي شوخي كردم بشينيد درس بخونيد مثل من(در طول تابستان تنها تصاوير كتابها رو آناليز كردم اخه ميخام نفر اول شم تصاوير كتابا هم خيلي مهمه ديگه) من خودم ميخوام وزير شم ميگم وزير بلكن سفور شهرداري رو بشيم ديگه به قول شاعر گفتني:ابرو بادو مه و خورشيد و فلك دركارن بچه جون درس نخون ليسانسه هاش بيكارن
حالا يك كم بيشتر از خودم ميگم كه اگه خواستم خاطره هامو بثبتم بدونيد با چه شخصيتي رو به رو هستيد؟! من اصليتم رشتيه يعني مامان و بابام و جد اندرجدم اهل ناف رشتن( بيخودي فكرتون منحرف نشه ما از اون خوباشيم) من عاشق طبيعتم خيلي گل و گياه و جك جونورا رو دوست دارم اصلا بوي پشكل هم منو مست ميكنه ديگه چي بگم آهان من قيافه ام شبيه آنجلينا جوليه يه نموره خوشگلتر هيكلم مث جنيفر لپز بازم يوخده خوش هيكلتر صدامم شبيه گوگوشه اندكي خوش صداتر(باور كنيد من اعتماد به نفس كاذب ندارم اينايي كه گفتم000001% عينه حقيقته مثلا اگه شبیه انجلینا نیستم شبیه مادربزرگش که هستم از بچه هاي مثبت محلمونم فقط نميدونم چرا همسايه هامون چشم ديدن ما رو ندارن؟؟؟!!! البته من كاريشون ندارما فقط بعضي وقتا تفنني صدا ميره بالا(اعم از صداي جيغ فرياد ضبط بوق ماشين راديو اگزوز ماشين شكستني خلاصه همه چي) بعضي وقتا هم كه توپمون ميخوره تو سرشون،اخه شبم كه وقت خواب نيست خب شب آدم هزارتا كار داره درك نميكنن كه...... البت شباي جمعه كه ميشه درك همه همسايه هامون با هم ميره بالا ما كه نميدونيم اين شباي جمعه چه خبره كه اينطوري ميشه.... بله ديگه رفقاي ما هم كه انقد مشغول كاراي ديگه هستن كه وقت نميكنن به وب ما سر بزنن...خدا همه رو به راه راست هدايت كنه من در ظاهر و باطن مظلومم فقط نميدونم چرا همه بهم ميگن شيطون بلا....من با اينكه دخترم ولي چند صد بار از اين معلما كتك خوردم(اين معلما سنگ دل شدن من چيكار كنم خب؟؟؟!!!) مامان و بابامم ترجيح دادن يه طبقه خالي از سكنه در اختيار ما بذارن تا همه در امان باشن...حتي شما دوست عزيز خدا رو هم خيلي دوست دارم نماز ميخونم روزه هم ميگيدم(ميدونم التماس دعا داريد باشه به خدا ميگم حاجت دل شما رو بده)با خدامم حسابي حال ميكنم و ميدونم خيلي هوامو داره(راستي الان خدا بهم اس ام اس داد اين چه حاجتاي گنديه كه شماها داريد حالا كه ترشيدي ميفهمي كه بايد به همونشم قانع باشي، به شما گل پسرا هم گفت فكر جنيفر لپزو از كلتون بيرون كنيد وگرنه يه رابعه اسكويي قسمتتون ميكنما) ديگه مخم هنگيد انقد از خودم نوشتم .....شما چه خبرررررررررررر؟؟؟!!!
جاتون خالي با بچه ها نشسته بوديم خونه داشتيم تخمه ميتركونديم يكي از دوستان گفت:حوصلمون سر رفت چيكار كنيم؟! داشتيم فكر ميكرديم يه تفريح سالم چيه كه ناگهان يكي ديگه از دوستان از دششويي فرياد زد: اوره گا اوره گا يافتم يافتم!!؟؟ گفتم:چي رو اوره گوييدي ببخشيد چي رو اوره گاييدي ؟؟؟!!! گفت:فهميدم چيكار كنيم من يه كد پيدا كردم اگه باهاش به جايي بزنگي شماره نميفته.. بعد شيطون از جلدمون اومد بيرون ما هم تصميم گرفتيم كه اندكي ملت رو بذاريم سركار بعد زنگ ميزديم به خونه هاي مردم با اجازتون من با لهجه ي فصيح و سوسول و تي تيش ماماني تهروني صحبت ميكردم بعد ميگفتم:از شهرداريه استان تهران مزاحمتون ميشيم شما به عنوان شهروند نمونه انتخاب شديد ما چند وقته عملكرد شما رو حتي نحوه ي رانندگيتونو زير نظر داريم و تصميم گرفتيم نيمه ي رمضون به چند نفر شهروند نمونه جايزه بديم جايزه ي شما هم يك تمام سكه بهار آزاديه بعد طرف كلي ذوق ميكرد حالا چشتون روز بد نبينه ما كه تو خرشانسي به لوك خوش شانس گفتيم:برو بذا تا باد بياد... اخه ببين با وجود چند صد تا شماره بايد درست خركي شماره معلم زبان مونو كه سه سال دبيرستان دبيرمون بوده ميگرفتيم اونم با اون لهجه ي بيريتيشش حالا ما هم گاگول نفهميديم كه ..اونم نامرد همون اولش نگفت كه البته شايد اولش مطمئن نبود وقتي فهميد سركاري گفت: مهناز تو نيستي؟؟؟!!! ما رو ديدي ماسيديم مثل چي...اومدم بزنم زيرش گفت:مطمئنم خودتي حتما دوباره با اون مهتاب اينا نشستيد فك كرديد چيكار انيم بخنديم جالب اينجاس كه اين معلما ما از اونايي بود كه ما تو كلاس فقط نمره پاچه خواري و شخصيت و اينا ازش گرفتيم....هيچي حالا نميشد بش بگي استاد غلط كرديم شانسي بود گوشي رو قطع كردو ما هم لام تا كام حرف نزديم ولي انقد ذاقارت شديم كه خدا قسمت هيچ موجود زنده اي نكنه و من از همه ذاقارت تر چون از دوستاي خانوادگي ما هم بودن تازه عممممممممق فاجعه اينه كه ايشون يه گل پسر داشتن آقا،اونم از كفمون پريد.... نكات آموزنده ي اين داستان 1.تو دششويي فكر آدم باز ميشه و خوب كار ميكنه ولي زياد بهش اعتماد نكنيد 2.با معلمان و دبيران و اساتيد خود رابطه اي صميمانه تر داشته باشيد تا حداقل بتوانيد صدايشان را تشخيص دهيد 3.اگه مثل ما فوق العاده خوش شانس هستيد در حد ضرورت از شانس خود استفاده كنيد كم نياد يه وقت 4.به ياد داشته باشيد اساتيد بزرگوار هميشه به فكر ضدحال زدن به ما و هميشه مشغول حالگيري ما هستن(حتي در ايام الله تابستان)پس تا حد لزوم از آنها فاصله بگيريد 5.مزاحمت چيز خوب و فرح بخشي است به شرط اينكه شانس داشته باشيد 6.و در آخر هيچگاه باور نكنيد كه شهروند نمونه ايد... اگر نكته ي آموزنده ي ديگري هم به مغزتان خطور كرد به سمع و بصر ديگران نيز برسانيد باتشكر(ستاد حمايت از افراد ضايع شده)
سلام سلام به شما ياران باوفا جيگركا احوال شما؟! (خب بسه ديگه خيلي تحويلتون گرفتم) دوستان، من تو اين مدت كه آپ نبودم مشغول انجام تحقيقات بسيار بسيار گسترده و عميق بودم كه ما چي بنويسيم آموزنده س؟؟؟؟؟؟؟؟!!!پس از تحقيقات همون بسيار فراوان و پرسوجو از پير و جوون مشاهده كردم يك اپيدمي فراگير رايج شده است كه اثرات بسيار سوئي را به دنبال دارد كه اسم اين مرض مهلك مرض عاشقي است و از آن جهت كه 99% اين مرض به شكست منجر ميشود(همون شكست عشقي خودمون) اينجانب تصميم گرفتم داستان آموزنده اي براي شما بنويسم كه با ياري حق، انشاالله پس از خواندن اين داستان خودتون رو اصلاح كنيد راستي برخلاف تمامي مطالب وبلاگ اين داستان راسته و من خود از نزديك شاهد اين واقعه بودم ليلي و مجنون امروزي يكي بود يكي نبود غير از خداي مهربون يه گله آدم داشتن با خوبي و خوشي در كنار هم زندگي ميكردن كه ميزنه و طبق عادت مالوف يه گل پسر و نازدختر عاشق هم ميشن كه با هم فاميل هم بودن و يه جرايي فاميل ما هم ميشن خلاصه انقد انقد انقد اين دو تا بوقلمون عاشق همديگرو دوست داشتن كه حد نداشت اصلا ليلي و مجنون و ديدي اينا نوه هاش بودن ديگه.از قضا وقتي سن ازدواج اين ليلي و مجنون ميرسه مامان باباهاشون همانند ضحاك نميذارن اينا با هم عروسي كنن اين دوتا عاشق هم چون خيلي همديگرو ميخاستن و ديدن هرچي زور ميزنن فايده نداره يه تصميمي گرفتن به هم قول دادن اون نازدختره به اولين خواستگارش بببببله بگه گل پسره هم همينطور خركي بره خواستگاري و زن بگيره و بعد از شيش ماه اينا از همسراشون طلاق بگيرن و با هم ازدواج كنن(آخه عقلو ببين؟؟؟!!!) حالا ببينيد آتش عشق اينا چقد شعله ور بود كه حتي وقتي با يه نفر ديگه رفتن زير يه سقف بازم فايده نداشته و هنوز عاشق همديگه بودن خلاصه سرتونو درد نيارم اينا همين كارو ميكنن و از همسراشون طلاق ميگيرن و بعد از يه مدتي اين گل پسر ونازدختر عاشق به هم ميرسن حالا دست دست دست دست دست بازم دستا شله.......خيلي ذوق نكنيد پايان ماجرا آمريكايي تموم ميشه زندگي خوب و خوش و خرم ادامه داشت تا ابنكه دست بر قضا زن سابق گل پسر ما(اگه گفتي چي ميشه؟؟؟هر كي درست بگه برنده ي يك سيم كارت ايرانسل ميشه خودم جايزه رو بش ميدما پس زود بگو چي ميشه؟؟؟!!) ......نه.....اينم اشتباس.....چرا داستان و هندي كردي گفتم آمريكايي.....پاسخ شما 100%غلطه.....بيخيال بابا زياد فشار نياريد خودم ميگم....زن سابق گل پسر قصه ي ما مهريه شو ميذاره اجرا، اين جناب مجنون هم براي اينكه مهريه ي زن سابقشو نده پولاشو گم و گور ميكنه و خونشون هم به اسم ليلي قصه ي ما سند ميزنه با اين ترفند از زير مهريه دادن هم در ميره(اينجا عقلش خوب كار كرد ياد بگيريد) بعد از يه مدتي گل پسره ميخواد خونه رو بفروشه و(من دقيقا نميدونم با پول خونه ميخواست چيكار كنه ولي طبق اطلاعات رسيده از يك منبع مبسق كه حرفاي درگوشي مامان و بابا باشه مثل اينكه ميخواسته يه بزرگترشو بخره) جناب مجنون تصميم ميگيره خونه رو بفروشه كه ليلي خانم راضي نميشه سند خونه اي رو كه به نامشه رو به اسم شوهرش كنه... يه خونه ميشه بلاي جون عشق اين دوتا.....هر روز جنگ و دعوا....ليلي و مجنون قصه ي ما تغيير اسم ميدن،ميشن خروس جنگي.....كار به جايي ميرسه كه جناب مجنون قاطي ميكنه(با درجه و دز خيلي بالا) يه شب كه زنش تو خونه خواب بوده ميره بنزين ميخره بعد بنزين و ميريزه رو خونه كه معشوقش و خونشو با هم بسوزونه... دست بر قضا وقتي كبريت و روشن ميكنه (اينجا آماتور بازي درمياره ديگه حرفه اي نبوده، بايد يه كلاس قتل و آدم كشي پيش شما ميومد، ديگه ببخشيدش استاد اشتب كرد) بله حرفه اي نبود و دستاشو بعد از اينكه بنزين ريخت رو خونه نشست(انقد اين معلماي بهداشت ميگن دستا تونو بشوريدا) دستاشو نشست و تا اومد كبريت روشن كنه كه كرد،خودشو و اون خونه و ليلي خانم با هم خاكستر شدند......متاثر شديد؟...اينم از ليلي و مجنون قصه ي ما.......لطفا اگه زحمتي نيست،ميدونم خيلي سخته ها ولي خواهشا عبررررررررررررررت بگيريد البت جا داره كه اينم بگم حقيقتا بعضي از دوست داشتنا ارزشش بالاتر از عشقه.حتي وجود دارن عشقايي كه واقعا عشقه و به طور كامل به گند كشيده نشده بستگي داره عشق رو چي بدوني چون عقايد آدما كلا با هم متفاوته ،ما خودمونم عاشقيم منتهي از نوع خوب و پاكش....خودم حال كردم با اين حرفايي كه زدم كلي كتاب خوندم تا اينا رو گفتم برو حالشو ببر
|
About
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 فروردین 1388 Links
بچه های ریش دار |